خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که در بزم ادب قانون حیرتساز بوداضطراب رنگ برهم خوردن آواز بود
۲
در شکنج عزلت آخرتوتیا شد پیکرمبال وپر بر هم نهادن چنگل شهباز بود
۳
صافی دل کرد لوح مشق صد اندیشهامیاد ایامی که این آیینه بیپرداز بود
۴
کاستم چندانکه بستم نقش آن موی میانناتوانیهای منکلک خط اعجاز بود
صفحهٔ ۱ از ۴