شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مطلبی‌ گر بود از هستی همین آزار بودورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود
۲
زندگی‌جز نقد وحشت درگره چیزی نداشتکاروان رنگ و بو را رفتنی در بار بود
۳
غنچه‌ای پیدا نشد بوی گلی صورت نبستهر چه دیدم زین چمن یا ناله یا منقار بود
۴
دست همت ‌کرد از بی‌جرأتیها کوتهیورنه چون گل‌ کسوت ما یک گریبان‌وار بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth