خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۵۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نقش هستی جز غبار وهم نیرنگی نبودچون سحر در کلک نقاش نفس رنگی نبود
۲
منحرف شد اعتدال از امتحان بیش و کمدر ترازویی که ما بودیم، پاسنگی نبود
۳
اینقدر از پردهٔ بیخواست توفان کردهایمساز ما را با هزار آهنگ آهنگی نبود
۴
مقصد دل هر قدم چندین مراحل داشته استعمرها شد گرد خود گشتیم و فرسنگی نبود
صفحهٔ ۱ از ۳