خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۵۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه را دیدم ز لاف ما و من شرمنده بودشخصهستیچونسحر هرجانفسزد خندهبود
۲
ماجرای چرخ با دلها همین امروز نیستدانهای گر داشت دایم آسیا گردنده بود
۳
خودفروشان خاک گردیدند و نامی چند ماندعالمی عنقاست اینجا نیستی پاینده بود
۴
خلق از بیاتفاقی ننگ خفت میکشدپنبهها ربطی اگر میداشت دلق و ژنده بود
صفحهٔ ۱ از ۳