خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۵۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بودموی چینی رشته بست اما صدا خوابیده بود
۲
کس به مقصد چشم نگشود از هجوم ما و منکاروان در گرد آواز درا خوابیده بود
۳
ای مکافات عمل پر بیخبر طیگشت عمردر وداع هر نفس صبح جزا خوابیده بود
۴
با همه عبرت زتوفیق طلب ماندیم دورچشم مالیدیم اما پای ما خوابیده بود
صفحهٔ ۱ از ۳