شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بودخیال هستی موهوم سکته‌خوانی بود
۲
چه رنگها که ندادم به بادپیماییبهار شمع در این انجمن خزانی بود
۳
نیافت عشق جفاپیشه قابل ستمیهمیشه بسمل این تیغ امتحانی بود
۴
هنوزآن پری ازسنگ فرق شیشه نداشتکه دل شررکده ی چشمک نهانی بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth