خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۵۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فسون عیش، کدورتزدای ما نشودنفس به خانهٔ آیینهها، هوا نشود
۲
قسم به دام محبت که از خم زلفتدل شکستهٔ ما چون شکن جدا نشود
۳
خروش هر دو جهان گرد سرمه بیختهایستتغافل تو مگر همّتآزما نشود
۴
گشاد دل نتوان خواستن ز قطع امیدبه ناخنی که بریدند عقده وا نشود
صفحهٔ ۱ از ۳