خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۶۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه ممکن است که عاشق گل و سمن گویدمگر به یاد تو خونگرید و چمنگوید
۲
زبان حیرت دیدار سخت موهوم استنفس در آینه گیریم تا سخن گوید
۳
به عشق عین طلب شوکه دیدهٔ یعقوبسفید ناشده سهل است پیرهن گوید
۴
تمیز کار محبت ز خویش بیخبریستوفا نخواست که پروانه سوختن گوید
صفحهٔ ۱ از ۳