خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۷۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نرگسش وامیکند طومار استغنای نازیعنی از مژگان او قد میکشد بالای ناز
۲
سرو او مشکل که گردد مایل آغوش منخم شدن ها بردهاند از گردن مینای ناز
۳
از غبارم میکشد دامن، تماشا کردنی استعاجزی های نیاز و بینیازی های ناز
۴
چشم مستش عین ناز، ابروی مشکین ناز محضاین چه توفان است یارب، ناز بر بالای ناز
صفحهٔ ۱ از ۳