شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پر تیره‌روزم از من بی ‌پا و سر مپرسخاکم به باد تا ندهی از سحر مپرس
۲
در دل برون دل چو نفس بال می‌زنمآوارگی‌ گل وطن است از سفر مپرس
۳
صبح آن زمان‌ که عرض نفس داد شبنم استپروازم آب می‌شود از بال و پر مپرس
۴
هستی فسانه است‌ کجا هجر و کو وصالتعبیر خوابت اینکه شنیدی دگر مپرس
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth