خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۷۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرشسموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش
۲
چه مغناطیس حل کردهست یارب خون نخجیرشکه پیکان یک قدم پیش است از سعی پرتیرش
۳
به دریا برد از دشت جنون دیوانهٔ ما راهجوم آبله یعنی حباب موج زنجیرش
۴
ازین صحرای حیرت گرد نیرنگ که میبالدکه مژگان در پر طاووس دارد چشم نخجیرش
صفحهٔ ۱ از ۳