خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامشنهانتر از رگ خواب است موج باده در جامش
۲
رساییها به فکر طرهٔ او خاک میبوسدمپرس از شانهٔ کوتاه دست آغاز و انجامش
۳
خیال او مقیم چشم حیران است، میترسمکه آسیبی رساند جنبش مژگان بر اندامش
۴
به ذوق شوخی آن جلوه چون آیینهٔ شبنمنگاهی نیست در چشمم که حیرانی کند رامش
صفحهٔ ۱ از ۴