شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانشهزار آیینه یک گل می‌دهد از طرف بستانش
۲
نفس در سینه‌ام تیری‌ست از بیداد هجرانشکه من دل کرده‌ام نام به خون آلوده پیکانش
۳
به عالم برق حسنت آتش افکنده‌ست می‌ترسمکه‌ گیرد دود خط دامن چو دست داد خواهانش‌
۴
چنان روشن شدی یارب سواد سرنوشت منکه از بی‌حاصلی کردند نقش طاق نسیانش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth