خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانشبود چون شبنم گل دلنشین هر زخم پیکانش
۲
به یاد جلوهات گر دیده مژگان مینهد بر همبه جز حیرت نمیباشد چراغ زیر دامانش
۳
جنون کن تا دلت آیینهٔ نشو و نما گرددکه بختی سبز دارد دانه در چاک گریبانش
۴
تغافل صرفهٔ توست از مدارای فلک مگذرکه این جا میزبان سیر است از پهلوی مهمانش
صفحهٔ ۱ از ۳