شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوشتا توانی در شکست رنگ ‌کوش
۲
تا نفس باقیست ما و من بجاستشمع بی‌کشتن نمی‌گردد خموش‌
۳
زندگی در ننگ هستی مردنستخاک‌گرد و، عیب ما و من بپوش
۴
زبن خمستان گرمی دل برده‌اندهمچو می با خون خود چندی بجوش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth