شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌خلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویشبهر مینا سنگها زد کوه بر مینای خویش
۲
هرزه باید تاخت عمری در تلاش عافیتتا توان از سیر زانو تیشه زد بر پای خویش
۳
هر نفس آوارهٔ فکر کنار دیگریمقطرهٔ ما را هوس نگذاشت در دربای خویش
۴
عالم انس از فراموشان وحشت مشربی‌ستگردباد این گل به سر زد آخر از صحرای خویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth