خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۹۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغلاز شوخی گرد رهت عالم گلستان در بغل
۲
ابرویت از چین جبین زه کرده قوس عنبرینچشم از نگاه شرمگین شمشیر بران در بغل
۳
بی رویت از بس مو به مو توفانطراز حسرتمچون ابر دارد سایهام یک چشم گریان در بغل
۴
دل را خیال نرگست برداشت آخر از میانصحرا ز گرد وحشیان پیچیده دامان در بغل
صفحهٔ ۱ از ۳