شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گلرخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل
۲
نالهٔ ما را، ز تمکینت بهای دیگر استمی‌کند یک دم زدن صدرنگ در کهسار گل
۳
اینقدر توفان نوای حسرت گلزار کیستکز شکست رنگ می‌بالد به صد منقار گل
۴
درگلستانی‌ که مخمور خیالت خفته‌ایمرنگ می‌بازد ز شرم سایهٔ دیوار گل
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth