خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۹۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وامآنچه مییابم به مینا میکنم تکلیف جام
۲
از زبان بینواییهای دل غافل مباشغنچه چندین تیغ خونآلود دارد در نیام
۳
حسرت لعلی که پرواز آشیان بیخودیستمیگشاید موج می بال نگاه از چشم جام
۴
نالهام یارب چسان خاطرنشین او شودنامه خاموشی بیان، قاصد فراموشی پیام
صفحهٔ ۱ از ۴