خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابمبه جنبش تا رسد مژگان محرف میخورد خوابم
۲
نفس در دل گره دارم نگه در دیده معذورمخطی از نقطه بیرون نیست در دیوان آدابم
۳
مگر ترک طلب گیرد درین ره دست من ورنهچو آتش دور میافتم ز خود چندانکه بشتابم
۴
خزان پیش از دمیدن بود منظور بهار منکتان در پنبگی میداد عرض سیر مهتابم
صفحهٔ ۱ از ۳