خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مشت عرق ز جبهه به هر باب ریختمآلوده بود دست طمع آب ریختم
۲
طوف خودم به مغز رساند از تلاش پوچگوهر شد آن کفی که به گرداب ریختم
۳
زان منتی که سایهٔ دیوار غیر داشتبردم سیاهی و به سر خواب ریختم
۴
بیشمع دل جهان به شبستان خزیده بودصیقل زدم بر آینه مهتاب ریختم
صفحهٔ ۱ از ۳