خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جولان جنون آخر بر عجز رسا بستمچون ریگ روان امروز بر آبله پا بستم
۲
هر کس ز گل این باغ آیین دگر میبستمن دست به هم سودم رنگی ز حنا بستم
۳
با کلفت دل باید تا مرگ به سر بردندر راه نفس یارب آیینه چرا بستم
۴
در کیش حیا ننگ است از غیر مدد جستنبرخاستم از غیرت گر کف به عصا بستم
صفحهٔ ۱ از ۳