خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تحیر مطلعی سرزد چو صبح از خویشتن رفتمنمیدانم که آمد در خیال من که من رفتم
۲
صدای ساغر الفت جنون کیفیتست اینجالب او تا به حرف آمد من از خود چون سخن رفتم
۳
شبم بر بستر گل یاد او گرداند پهلوییتپیدم آنقدر بر خود که بیرون از چمن رفتم
۴
ز بزم او چه امکانست چون شمعم برون رفتناگر از خویش هم رفتم به دوش سوختن رفتم
صفحهٔ ۱ از ۳