شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۰۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش ‌گستاخ به نظارهٔ جانان رفتمجلوه چندان به عرق زد که به توفان رفتم
۲
سیر این انجمنم آمد و رفت سحراستیک نفس نامده صد زخم نمایان رفتم
۳
فیض عریان تنی‌ام خلعت صحرا بخشیدجیب شوق آنهمه وا شد که به‌ دامان رفتم
۴
بی نشانی اثرم آینهٔ بوی ‌گلمرنگ شد کسوت من ‌کاینهمه عریان رفتم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth