خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۷۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر آخر آمد عشق تو گردد ز اولها فزونبنوشت توقیعت خدا کالآخرون السابقون
۲
زرین شده طغرای او ز انا فتحناهای اوسر کرده صورتهای او از بحر جان آبگون
۳
آدم دگربار آمده بر تخت دین تکیه زدهدر سجده شکر آمده سرهای نحن الصافون
۴
رستم که باشد در جهان در پیش صف عاشقانشبدیز می رانند خوش هر روز در دریای خون
صفحهٔ ۱ از ۴