شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب‌ که در حسرت دیدار کمین می‌کردمدو جهان یک نگه باز پسین می‌کردم
۲
یاد ناسکه به وحشتکده عنقاییناله می‌شد همه‌گر نقش نگین می‌کردم
۳
باد برد آن همه طاقت ‌که به خاکستر ریختنفس سوخته را پرده‌نشین می‌کردم
۴
هرکجا سعی هوس رنگ عمارت می ریختصرف وحشتکدهٔ خانهٔ زین می‌کردم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth