خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدمصد گل و سنبل چو شمع از دود دل بر سر زدم
۲
پای تا سر نشئهام از فیض ناکامی مپرسآرزویم هر قدر خون گشت من ساغر زدم
۳
شبنم من زبن گلستان رنگی و بویی نیافتاز هجوم دود گردابی به چشم تر زدم
۴
آسمان بی بضاعت ساز یک بستر نداشتتکیهای چون ماه نو بر پهلوی لاغر زدم
صفحهٔ ۱ از ۳