خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتم از خویش و به بزم جلوهاش لنگر زدمشیشهٔ رنگی شکستم با پری ساغر زدم
۲
صافی دل بینیازم دارد از عرض کمالحیرتی گشتم ره صد آینه جوهر زدم
۳
خشک طبعان غوطهها در مغز دانش خوردهاندبسکه بر اوراق معنی آب نظم تر زدم
۴
تا نبیند طرز رعنایی خرام قامتتاز پر قمری به چشم سرو خاکستر زدم
صفحهٔ ۱ از ۳