شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پر نفس می‌سوخت ما و من ز غیرت تن زدمننگ خاموشی چراغی داشتم دامن زدم
۲
ثابت و سیار گردون ‌گردهٔ وهم منستصفحهٔ بیکاری آمد در نظر سوزن زدم
۳
گاهگاهی آفتابم ناز پرتو می‌فروختچشم پوشیدم ز غیرت گل بر این روزن زدم
۴
کسب معقولات امکان غیر نادانی نداشتبا تجاهل ساز کردم‌ کوس چندین فن زدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth