خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آرزویی در گره بستم دُری یکتا شدمحسرتی از دیده بیرون ریختم دریا شدم
۲
نسخهٔ آزادیام خجلت کش شیرازه بوداز تپیدنها ورق گرداندم و اجزا شدم
۳
عیشم از آغاز عرض کلفت انجام دیدباده جز یاد شکستن نیست تا مینا شدم
۴
هر دو عالم خانهٔ نقاش شد تا در خیالصورتی چون نام عنقا بیاثر پیدا شدم
صفحهٔ ۱ از ۳