شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در گلستانی که محو آن‌ گل خودرو شدمچشم تا واکردم از خود چون مژه یک سو شدم
۲
نشئهٔ آزادی من آنقدر ساغر نداشتگردش رنگی به عرض شوخی آمد بو شدم
۳
هرکه می بینم به وضع من تامل می‌کندازقد خم‌گشته خلقی را سر زانو شدم
۴
کاش اوج عزتم با نقش پا می‌شد بدلآسمان ‌گل‌ کردم و با عالمی یک رو شدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth