خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باغ هستی نیست جز رنگی که گرداند عدمما و این پرواز تا هر جا پَر افشاند عدم
۲
چون سحر نشو و نماها یکقلم سازِ هواستزین چمن بیش از نفس دیگر چه رویاند عدم
۳
گرد وهمی آشیان در بال عنقا بستهامآه از آن روزی که بر ما دامن افشاند عدم
۴
خواه عشرت، خواه غم، خواهی خزان، خواهی بهارهرچه پیش آید وجود است آنچه پس مانَد عدم
صفحهٔ ۱ از ۳