خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان گل میکند هرگه به وحشت گام بردارمسر دامان کوه از دلگرانی برکمر دارم
۲
از این دشت غبار اندود جز عبرت چه بردارمشرارم، چشم بر هم بستنی زاد سفر دارم
۳
محبت تاکجا سازد دچار الفت خویشمبه رنگ رشتهٔ تسبیح چندین رهگذر دارم
۴
مده ای خواب چون چشمم فریب بستن مژگانکزین بالین پر پرواز دیگر در نظر دارم
صفحهٔ ۱ از ۴