خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میپرست ایجادم نشئهٔ ازل دارمهمچو دانهٔ انگور شیشه در بغل دارم
۲
گر دهند بر بادم رقص میکنم شادمخاک عجزبنیادم، طبع بیخلل دارم
۳
آفتاب در کار است سایه گو به غارت روچون منی اگر گم شد چون تویی بدل دارم
۴
معنی بلند من فهم تُند میخواهدسیر فکرم آسان نیست کوهم و کُتل دارم
صفحهٔ ۱ از ۳