خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشمکشیده پیکر خم درکمند وحدت خویشم
۲
صفای آینه میپرورم به رنگ طبیعتچراغ در ته دامان گرفته ظلمت خویشم
۳
هزار زلزله دارم ز پیچ و تاب تعینبه هرنفسکهکشد صبح من قیامت خویشم
۴
غبار هرزه دویهای آرزو که نشاندبهگل فرو نبرد گر نم خجالت خویشم
صفحهٔ ۱ از ۳