خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو روزی گو به خون گل کرده باشد چشم نمناکمتری تا گم شد از خاکم ز هر آلودگی پاکم
۲
گزند هستی باطل علاجی نیست جز مرگشز بیتاثیری اقبال سم گل کرده تریاکم
۳
هوا تازی به خاک ذلتم پامال میدارداگر سویگریبان روکنم سرکوب افلاکم
۴
ز صد مستی قناعت کردهام با یاد مژگانیدماغگردن مینا بلند است از رگ تاکم
صفحهٔ ۱ از ۳