خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی ستم کند سر بیمغز بر تنمزین بار عبرت آبله دوشست گردنم
۲
طفلیگذشت و رفت جوانی هم از نظرپیرم کنون و جان به دم سرد میکنم
۳
ماضیگرفت دامن مستقبل امیداز آمدن نماند به جا غیر رفتنم
۴
دستی که سر ز دامن دلدار میکشداز کوتهی کنون به سر خویش میزنم
صفحهٔ ۱ از ۴