خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به نقش سخت روییهای مردم بسکه حیرانمرگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم
۲
گلی جز داغ رسوایی در آغوشم نمیگنجدز سر تا پا چو جام باده یک چاکگریبانم
۳
حباب از پیرهن آیینه داری میکند روشنبه پوشش ساختم تا اینقدرکردند عریانم
۴
اگر بنیاد مینا خانهٔ گردون به سنگ آیدمنش در چشم همت یک شکست اشک میدانم
صفحهٔ ۱ از ۳