خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به سودای بهار جلوهات عمریستگریانمپر طاووس دامانیکه نم چیند ز مژگانم
۲
لبم از شکوه مگشا تا نریزی خون حسرتهاخموشی پنبه است امشب جراحتهای پنهانم
۳
جنون کو تا غبار دستگاه مشربم گیردکه دامنها فرو رفتهست در چاک گریبانم
۴
گداز انفعالم مانعست از هرزه گردیهابه این نم یک دو دم شیرازهٔ خاک پریشانم
صفحهٔ ۱ از ۳