شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۲۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نی قابل سودم نه سزاوار زیانمچون صبح غباری به هوا چیده دکانم
۲
عمری‌ست چو گردون به‌ کمند خم تسلیمزه در بن گوش که کشیده است کمانم
۳
غیر از دل سنگین تو در دامن این‌کوهیک سنگ ندیدم که ننالد ز فغانم
۴
هستی نه متاعی‌ست‌ که ارزد به تکلفدل می‌کشد این بار و من از شرم ‌گرانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth