خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنمز مغروری ندارند اینگل اندامان غم شبنم
۲
صبا بوی سر زلف که میآرد درین گلشنکه زخم گل ندارد التیام از مرهم شبنم
۳
نزاکت آشنای دل ندارد چاره از حیرتمگر آیینه دربابد زبان همدم شبنم
۴
بقا در عرض شوخیها همان رنگ فنا داردنباشد مختلف آب و هوای عالم شبنم
صفحهٔ ۱ از ۴