شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۲۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وحشتی‌ کو تا وداع اینهمه غوغا کنمنغمهٔ ساز دو عالم را صدای پا کنم
۲
هیچ موجی از کنار این محیط آگاه نیستمن ز خود بیرون روم تا ساحلی پیداکنم
۳
ناخنی در پردهٔ طاقت نمی‌یابم چو شمعمی‌زنم آتش به ‌خود تا رفع خار پا کنم
۴
یکنفس آگاهی‌ام چون صبح بود اما چه سودگرد از خود رفتنم نگذاشت چشمی واکنم
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth