خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمرها شد از ادب موج گهر در دامنمننگ لغزیدن ندارم پای سر در دامنم
۲
با حلاوت آنقدر جوشیدم از یاد لبیکارزو چین شد چو بند نیشکر در دامنم
۳
تا عرق باشد نم اشکی دگر درکار نیستچون جبین شرمساران چشم تر در دامنم
۴
برکمر دارند دامن وحشت آهنگان و منوحشتی دارم که میبندد کمر در دامنم
صفحهٔ ۱ از ۳