خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۳۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون نگه عمریست داغ چشم حیران خودیمزیر کوه از سایهٔ دیوار مژگان خودیم
۲
دعوی هستی سند پیرایهٔ اثبات نیستاینقدر معلوم میگردد که بهتان خودیم
۳
وحشت صبحیم ما راکو سر و برگی دگریعنی از خود میرویم و گرد دامان خودیم
۴
سخت جانی عمر صرف ژاژخایی کردنستهمچو سوهان پای تا سر وقف دندان خودیم
صفحهٔ ۱ از ۳