خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۳۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در رهت نا رفته از خود هر طرف سر میزنیمهمچو مژگان بیخبر در آشیان پر میزنیم
۲
چون سحر خمیازه آغوش فنا رامیکندما ز فرصت غافلان سرخوش که ساغر میزنیم
۳
از خراش سینه مشق مدعا معلوم نیستصفحه بیکار است مجهولانه مسطر میزنیم
۴
نیستم آگه تمنای دل بیمار چیستناله میبالد اگر پهلو به بستر میزنیم
صفحهٔ ۱ از ۳