شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۴۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختناین عرق را بی‌جبین بر خاک نتوان ریختن
۲
بهر یک شبنم درین‌ گلشن نفس‌ها سوخت صبحسهل‌ کاری نیست رنگ چشم‌ گریان ریختن
۳
گرد آثار تعین خجلت آزادگی‌ستچین پیشانی نمی‌زیبد به دامان ریختن
۴
منعمان روزی دو باید دست احسان وا کنندخاک‌ بر ابری ‌که ‌کرد امساک باران ریختن
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth