خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختنپنبه شد خاکستر از شور مکرر سوختن
۲
هستی عشّاق از آیین جهان دیگر استبسته جز آتش دو عالم بر سمندر سوختن
۳
روشن است اقبال ما چون شمع در ملک جنونتخت داغ و لشکر آه و اشک افسر سوختن
۴
در دل افسرده خونها میخورد ناموس عشقآتش یاقوت دارد تا به محشر سوختن
صفحهٔ ۱ از ۴