خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کس چو شمع من نبودهست آشنای سوختنگرد داغم داغ شد سر تا به پای سوختن
۲
عاشقان بالی به ذوق نیستی افشاندهاندکیست از پروانه پرسد ماجرای سوختن
۳
دیر فرصت دود خاکستر ندارد آتششاز شرر پرس ابتدا و انتهای سوختن
۴
شمع آداب وفا عمریست روشن کردهامتا نفس دارم سرتسلیم و پای سوختن
صفحهٔ ۱ از ۴