خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صفا گل کردهای تا کی غبار رنگ نشکستنتحیر دارد از مینا طلسم سنگ نشکستن
۲
به این عجزی که ساز توست از وضع ادب مگذربه دامن از حیا دور است پای لنگ نشکستن
۳
کفی خاکی و افسون نفس داده است بر بادتکلاه ناز تا کی بر چنین اورنگ نشکستن
۴
امل چون ریشه در خاکم نداد آرام سحر است اینبه منزل خفتن و گرد ره و فرسنگ نشکستن
صفحهٔ ۱ از ۳