خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۴۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آگهی تا کی کند روشن چراغ خویشتنعالمی را کشت اینجا در سراغ خویشتن
۲
رفت ایامی که غیر از نشئهام در سر نبودمیخورم چون سنگ اکنون بر دماغ خویشتن
۳
همچو شمع کشته دارم با همه افسردگیاینقدر آتش که میسوزم به داغ خویشتن
۴
پا زدم از فهم هستی بر بهشت عافیتسیر خویش افکند بیرونم ز باغ خویشتن
صفحهٔ ۱ از ۳